یکی از نقاشی ها زمینه ای کاملا سیاه داشت و وسط این سیاهی شمع کوچکی می سوخت که نورش در مقابل این ظلمت خیلی کوچک بود...
چمران زیر نقاشی اش به عربی شاعرانه ای نوشته بود«من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم ولی با همین روشنایی کوچک فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان می دهم کسی که به دنبال نور است این نور هرچه قدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود.»
کسی که به دنبال نور است این نور هرچه قدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود.
"غاده همسر ،شهید دکتر مصطفی چمران"
یادم باشد... خواندن این خاطره ها شاید جرقه ای باشد برای بهتر زندگی کردن. رفتار و زندگی شهدای ما، جاذبه های زیادی داشت؛ اما... اما بهترین جای زندگی شان شهادتشان بود.
دست ما نیست به چشم تو گرفتار شدیم همه اش کار خودت بود خریدار شدیم
خواب دیدیم که تو آمده ای اما حیف صبح شد با جگر سوخته بیدار شدیم
نظرت آمد و دیدیم گنهکاری رفت نظرت رفت، و دیدیم گنهکار شدیم
ذره ای شانه ی ما بار غمت را نکشید گرچه یک عمر به روی دل تو بار شدیم
حیف از عمر گرانمایه که خرج تو نشد شرمسار تو از این جمعه ی بسیار شدیم
ز علاج دگران درد بُوَد خوش ما را نظر لطف تو دیدیم که بیمار شدیم
واقعاً جای سوال است که از بهر ظهور ما چه کردیم که اینگونه طلبکار شدیم
لحظه لحظه به خدا جای شهیدان خالی است حیف جامانده از آن غافله ی یار شدیم
آرزو هست ببینیم به این زودیها زائر نیمه شب صحن علمدار شدیم (احسان محسنی فر)
عـمــــــــــــــــار : همسنــگــــــــران عــزیــز کپی کردن مطالب مانعی ندارد