بی تــفاوتی ...


اى اهل بينش، درس بگيريد!

امام باقر علیه السلام:

حـسيــنعلیه السلام ، بزرگ مرد كربلا، مظلوم و رنجيده خاطر و لب تشنه و مصيب زده به شهادت رسيد. پس خـــداونــد، به ذات خود، قسم ياد كرد كه هيچ مصيبت زده و رنجيده خاطر و گنهكار و اندوهناك و تشنه اى وهيچ بَلا ديده اى به خـــدا روى نمى آورد و نزد قبر  حـسيــنعلیه السلام  دعا  نمى كند و آن حضرت را به درگاه خدا شفيع نمى سازد، مگر اين كه خــداونــد، اندوهش را برطرف و حاجاتش را برآورده مى كند و گناهش را مى بخشد و عمرش را طولانى و روزى اش را گسترده مى سازد.

پس اى اهل بينش، درس بگيريد!

پــوستـر : افــراطی یا انــقلابی ؟!



امام خامنه ای (مد ظله العالی) :

هر جائى که مردمان عافیت‌طلب و راحت‌طلب، در وسط میدان مبارزه، جائى براى خود باز نمیکنند و خطرپذیرى نمیکنند، انسانهاى مؤمن و مبارز را به تندى و افراطى‌گرى متهم میکنند. 

 

بعضى اینجورى دوست میدارند. عنصر انقلابى، جوان انقلابى، طلبه‌ى انقلابى، فاضل انقلابى، مدرس انقلابى در هر سطحى از سطوح را متهم کنند به افراطى‌گرى؛ نه، این انحرافى است که به دست دشمن انجام میگیرد.

ما تو را دوست داریم...


سردار رشید اسلام شهید ابراهیم هادی

پائیز سال شصت و یک بود. بار دیگر به همراه ابراهیم عازم منطاطق عملیاتی شدیم.

این بار نقل همه مجالس توسل ابراهیم به حضرت زهرا(س) بود. هر جا می‌رفتیم حرف از

ابراهیم بود.

خیلی از بچه‌ها داستان‌ها و حماسه آفرینی‌های او را در عملیات‌ها تعریف می‌کردند.

همه آن‌ها با توسل به حضرت صدیقه طاهره(س) انجام شده بود.

به منطقه سومار رفتیم. به هر سنگری سر می‌زدیم. از ابراهیم می‌خواستند که برای آن‌ها

مداحی کند و از حضرت زهرا بخواند.

شب بود. ابراهیم در جمع بچه‌های یکی از گردان‌ها شروع به مداحی کرد. صدای ابراهیم به

خاطر خستگی و طولانی شدن مجالس گرفته بود. بعد از تمام شدن مراسم، یکی دو نفر از

رفقا با ابراهیم شوخی کردند و صدایش را تقلید کردند. آن‌ها چیزهایی گفتند که او خیلی

ناراحت شد.

ابراهیم عصبانی شد و گفت: من مهم نیستم، این‌ها مجلس حضرت را شوخی گرفتند. 

برای همین دیگر مداحی نمی‌کنم! هر چه می‌گفتم: حرف بچه‌ها رو به دل نگیر، آقا ابراهیم

تو کار خودت رو بکن، اما فایده‌ای نداشت. آخر شب برگشتیم مقر، دوباره قسم خورد که:

دیگر مداحی نمی‌کنم!

ساعت یک نیمه شب بود. خسته و کوفته خوابیدم. قبل از اذان صبح احساس کردم کسی

دستم را تکان می‌دهد. چشمانم را به سختی باز کردم. چهره نورانی ابراهیم بالای سرم بود.

من را صدا زد و گفت: پاشو، الان موقع اذانه

من هم بلند شدم. با خودم گفتم: این بابا انگار نمی‌دونه خستگی یعنی چی!؟ البته

می‌دانستم که او هر ساعتی بخوابد، قبل از اذان بیدار می‌شود و مشغول نماز.

ابراهیم بچه‌های دیگر را هم صدا زد. بعد هم اذان گفت و نماز جماعت صبح را برپا کرد. 

بعد از نماز و تسبیحات، ابراهیم شروع به خواندن دعا کرد. بعد هم مداحی حضرت زهرا(س)!!

اشعار زیبای ابراهیم اشک چشمان همه‌ی بچه‌ها را جاری کرد. من هم که دیشب قسم

خوردن ابراهیم را دیده بودم از همه بیشتر تعجب کردم، ولی چیزی نگفتم.

بعد از خوردن صبحانه به همراه بچه‌ها به سمت سومار برگشتیم. بین راه دائم در فکر کارهای

عجیب او بودم. ابراهیم نگاه معنی داری به من کرد و گفت: می‌خواهی بپرسی با این‌که قسم

خوردم، چرا روضه خواندم؟!

گفتم: خوب آره، شما دیشب قسم خوردی که... پرید تو حرفم و گفت:چیزی که می‌گویم تا

زنده‌ام جایی نقل نکن.

بعد کمی مکث کرد و ادامه داد:

دیشب خواب به چشمم نمی‌آمد. اما نیمه‌های شب کمی خوابم برد. یکدفعه دیدم وجود

مقدس حضرت صدیقه طاهره(س) تشریف آوردند و گفتند:

نگو نمی‌خوانم، ما تو را دوست داریم 

هر کس گفت بخوان تو هم بخوان

دیگر گریه امان صحبت کردن به او نمی‌داد ابراهیم بعد از آن به مداحی کردن ادامه داد.


بر گرفته از کتاب سلام بر ابراهیم.

شـــرح یـک حقیـقـت ...

آیت‌الله خزعلی:

«ما روز 21 بهمن 1357 در منزل آیت‌الله طالقانی نشسته بودیم. به ایشان گفتند: «امام پیام داده که مردم در خانه‌های خود نمانند، بیرون بریزند و به حکومت نظامی اهمیت ندهند». آقای طالقانی گفت:

«امام مدت پانزده سال از ایران دور بوده‌اند و توجه ندارند که این دژخیمان رژیم چه بی‌رحم هستند. اگر مردم بیرون بریزند، همه را قتل عام می‌کنند؛ بنابراین صلاح در آن است که در منازل و خانه‌ها بنشینیم، ببینیم عاقبت کار چه می‌شود؟».
بعد مرحوم طالقانی با امام حدود نیم ساعت تلفنی گفتگو کرد تا شاید امام را قانع کند که مردم را از خانه‌هایشان بیرون نیاورند. ما حرف‌های آقای طالقانی را شنیدیم که سعی داشت امام را هرطور شده، از تصمیم خود مبنی بر بیرون آمدن مردم از خانه‌ها و اهمیت ندادن به حکومت نظامی، منصرف نماید.
تا اینکه آقای طالقانی گوشی را گذاشت و در گوشه‌ای زانوانش را بغل گرفت و ساکت ماند! حتی سرش را روی زانوانش تکیه داد و به فکر فرو رفت.
ما با خود گفتیم حتماً امام حرفی زده و مثلاً به ایشان گفته شما دخالت نکنید و ...؛ بنابراین آقای طالقانی ناراحت شده است. امّا چیزی نگفتیم تا اینکه ایشان یک دفعه سر از زانوانش برداشت و به حال طبیعی و عادی برگشت. سؤال کردیم: «آقا چه شده؟ آیا امام به شما پرخاش کردند یا حرفی گفتند که شما ناراحت شدید؟» آقای طالقانی گفت:
«نه، نه، اصلاً مسئله این نیست. من اصرار کردم که امام اعلامیه‌هایش را پس بگیرد و امام هرچه می‌گفت، من قانع نمی‌شدم، در آخر فرمود: «آقای طالقانی! اصرار نکن! احتمال بده که این دستور از طرف امام زمان (عج) است!» تا امام این جمله را گفت، من به خود لرزیدم و بی‌اختیار گوشی را گذاشتم و حالم دگرگون شد!».

امـــام آمـــــــد

امام علی (علیه السلام):

مردى از اهل قم مردم را بحق می خواند  و با گروهى چون پاره‏هاى آهن بپاخيزند كه بادهاى

تند آنها را نلغزاند، و جز نبرد ندانند و نخواهند و بر خدا توكل دارند و سرانجام از آن پرهيزكاران

است.

منبع : بحار الأنوار جلد ‏57  صفحه216



بايد پايه هاى تاريخ انقلاب اسلامى ما

چون خود انقلاب بر دوش پابرهنگان مغضوب قدرتها و ابرقدرتها باشد.

امام خمینی (ره)



ادامه مطلب ...
ادامه نوشته

من یک دختــر چــادریم …

من یک دختر چادریم …



من یک دختر چادریم

شاد و پرنشاط ، سرزنده و پرکار

قرآن و نهج البلاغه اگر میخوانم ، رمان و حافظ و بچه های بد شانس هم میخوانم

عاشق پهلوانی های حضرت حیدر اگر هستم ، یک عالمه شعر حماسی از شاهنامه و از سهراب

سپهری هم حفظم

پای سجاده ام گریه اگر میکنم ، خنده هایم بین دوستانم هم تماشایی است !

من یک عالمه دوست و رفیق دارم

تابستان ها اگر اردوی جهادی میرویم ، اردوهای تفریحی ام نیز هر هفته پا برجاست ..

ما اگر سخنرانی میرویم ، پارک رفتنمان هم سرجایش است ..

مسجد اگر پاتوق ماست ، باغ و بوستان هم می رویم ..

برای نماز صبح قرار مسجد اگر میگذاریم ، هنوز خورشید نزده از مسجد تا خانه پیاده قدم میزنیم

دعای عهدمان را اگر میخوانیم ، همانجا سفره باز میکنیم و با خنده و شادی صبحانه مان میشود

غذا با طعم دعا !

ما اگر چادر سر میکنیم ، نقاش هم هستیم ، خطمان هم خوب است ، حرفهای دخترانه مان

سرجایش ، شوخی های دوستانه مان را هم میکنیم ، نمایشگاه و تئاتر هم میرویم ، سینما

هم اگر فیلم خوب داشت ..

کوه هم میرویم ، عکس های یادگاری ، فیلم های پر از خنده و شادی ..

کی گفته ما چادری ها

من قشنگ تر از دنیای خودمان سراغ ندارم !

دنیای من و این رفیقان با خدایم ، همین هایی که دنبال زندگیشان در کوچه و خیابان نمیگردند ،

همین هایی که وقتی دلت را میشکنند تا حلالیت ازت نگیرند ول کن نیستند ، همین هایی که

حیاشان را نفروختند .

امام خامنه ای : حجاب وقار است
دشمنان دنیا و آخرت ما از نقاط ضعف ما استفاده می کنند از علاقه ما به جلوه فروشی استفاده می کند باید مراقب باشیم.

حجاب وقار است، متانت است. ارزش گذاری زن است. سنگین شدن کفه آبرو و احترام اوست. این را باید خیلی قدر دانست و از اسلام باید تشکر کرد به خاطر مسئله حجاب.
دانلود فایل


سیـــره پیــامبــر (ص)

سیـــره پیــامبــر (ص)

میلاد نبی اکرم (ص) بهانه خلقت و قرآن ناطق، امام صادق(ع)

بر شما تبریک وتهنیت باد

همسنگران عزیز در این گرافیک اطلاع رسان، سیره پیامبر اسلام حضرت محـمـد مصطفی

(صلوات الله علیه) مورد بررسی قرار گرفته است.

می توانید این اینفوگرافی را با کیفیت بالا از ایـنـجـــا دریافت کنید.




ادامه مطلب ...
ادامه نوشته

مقربترین بندگان خـــدا

خــط عـفــاف



ادامه مطلب ...
ادامه نوشته

تـــوجیــه خـــوبی بـــود

فراموش شدگان



توجیه خوبی بود به خیال خودمان

ما که عکس شهدا عمل می کنیم

پس بگذار عکس شهدا را نبینیم

برای همین بود که فراموش شدند






خوشا آنانکه مردانه می میرند...





خوشا آنانکه مردانه می میرند و تو ای عزیز! خوب می دانی که تنها کسانی مردانه می میرند

که مردانه زیسته باشند.
                                                                                             شهید سید مرتضی آوینی









سکوهای پرواز به بهشت…




این پوتین ها سکوی پرواز به بهشت شدند

مکه برای شما ، فکه برای من…
بال نمی خواهم،این پوتین های کهنه هم مرا به آسمان می برند.

                                                                                              شهید سید مرتضی آوینی





دیندار واقعی




دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند و گرنه در راحت فراغت و صلح چه

بسیارند اهل دین.

                                                         شهید سید مرتضی آوینی





حسرت آن دوران



خوش بحال آنانی که شهید می شوند.

چون بعد از جنگ یک عده حسرت آن دوران را می خورند.

                                                                                  سردار شهید مهدی باکری




سردار شهید همت





ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم.غافل از آنکه شهادت را جز به اهل درد نمی دهند.


                                                                                سردار شهید محمد ابراهیم همت.

نشستن گرد یتیمی بر چهره امام زمـــان(عج)


ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

 اگـــر چنــد روز امـــام زمــان(عـج) را نـبينيم چـه مي كنيـــم؟؟؟

 اگر چند روز امام زمان را نبينيم چه مي كنيم؟؟؟

بغل كردن امام زمان (عج)

روزی امام زمان(عج) در مغازه عبدالکریم کفاش نشسته بودن که رو میکنند به عبدالکریم و

میگویند:عبدالکریم کفش های منو ببین نیاز به وصله دارن

عبدالکریم جواب میدن:آقا به روی چشم اما اجازه بدهید اول سفارش های مردم رو تموم کنم

بعد به کفش های شما برسم.(البته چون آقا امر نكرده بودند اين جواب را داد)

امام زمان(عج) برای بار دوم می فرمایند:


ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

به سبک اهل بیت (ع)


رحلت جانگداز پیامبر خوبی ها، شهادت امام کریم و

امام رئوف علیهما السلام را تسلیت عرض می نمایم.



روزهای آخر زندگانی رسول رحمت و مهربانی

پیغمبر به مسجد آمد و روى منبر نشست و فرمود:

هر کس به گردن من حقّى دارد، آن حق را از من بگیرد.

مردم شروع به گریه کردند و گفتند ...


ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

گنــــاه نــابـخـشــودنــی

نهم دیماه روز بصیرت و میثـاق امت با ولایت گــرامـی بـاد



اگر این مسأله اتفاق نمی افتاد و عده ای وسط راه، سست عنصری نشان نمی دادند ، امروز وضع

کشور در زمینه های مادی و معنوی خیلی بهتر بود اما همانگونه که بارها تأکید شد و واقعیتهای

جامعه نیز نشان می دهد هر مقدار ریزش بود دو برابر آن رویش وجود دارد.

امام خامنه ای (مد ظله العالی)


ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

زندگی به سبک شهدا/ «می‌دوم تا گناه نکنم»

مسائلی در اطرافم می‌گذرد که موجب می‌شود شیطان مرا به گناه بکشاند

«کلنل باکستر» فرمانده پایگاه هوایی آمریکا داشت از مهمونی بر می‌گشت همسرش هم

همراهش بود، یک نفر که دور زمین چمن پایگاه می‌دوید، توجهشون رو جلب کرد، ساعت

دو نیمه شب بود.


رفتند جلو دیدن خلبان عباس بابایی است، باکستر عباس رو صدا زد و علت این کار را ازش

پرسید. عباس در جواب گفت:

«مسائلی در اطرافم می‌گذرد که گاهی موجب می‌شود شیطان با وسوسه‌هایش مرا به گناه

بکشاند. در دین ما توصیه شده که در چنین مواقعی بدویم یا دوش آب سرد بگیریم.»


فردای آن روز در بولتن خبری پایگاه هوایی «ریس» این مطلب توجه همه را به خود جلب کرد:

«دانشجو بابایی ساعت ۲ بعد از نیمه شب می‌دود تا شیطان را از خودش دور کند.»


برداشتی از کتاب «  کتاب پرواز تا بی نهایت»

نامه خواندنی دختر شهید حاج حسن تهرانی مقدم

نامه خواندنی دختر شهید حاج حسن تهرانی مقدم به پدر بزرگوارش


دختر شهید حسن تهرانی‌مقدم در نامه‌ای خطاب به پدرش :

« یادم نرفته هنوز که چطور حسرت می‌خوردی برای دنیاپرستی بعضی‌ها، برای حسد و کوتاه‌بینی و خودبینی بعضی‌ها».

 «پدر خوبم خوب می‌دانی که این اولین نامه‌ای نیست که برای تو می‌نویسم و خوب می‌دانم که آخرینش هم نخواهد بود، چرا که بعد از رفتنت تازه وقتت آزاد شده است و می‌توانی با هیچ عجله‌ای حرف‌هایم را گوش کنی و درد و دل‌هایم را بشنوی. درد و دل کردن با تو مثل نشستن بر سر مزارت، مثل بوسیدن قاب عکست، بو کردن گاه به گاه چفیه‌ات و مثل نماز خواندن روی مهرت شیرین است».

«امیدم این است که هر لحظه مرا می‌بینی و صدایت که می‌کنم، نشسته‌ای پیش من و گوش می‌دهی.

برای هر کاری که می‌خواهم از تو اجازه بگیرم، منتظر نمی‌مانم که از ماموریت برگردی یا به چند نفر زنگ نمی‌زنم تا یکی گوشی موبایل را به تو برساند و من چند کلمه‌ای با تو حرف بزنم و کافی است که یک آن تو را صدا کنم، آن وقت لبخند روی صورت قشنگت را تصور می‌کنم و آرام می‌شوم. گاهی هم اخم می‌کنی فکر نکن نمی‌فهمم، می‌دانم مراقبم هستی.

حتی پیش از آن وقت‌ها، حواست هست به رفتار مردم، حرف‌هایشان. تملق و ریا، به همه چیزهایی که یک عمر روی آنها حساس بودی و همه صفت‌هایی که نه من، بلکه هیچ‌کس در تو ندیده. آخر اگر بگویم من ندیده بودم که نمی‌شود. می‌دانی که من شاخص خوبی برای معرفی تو نیستم. فقط می‌دانم که تو در جنگ بودی و بعد از آن همیشه سرکار و به تو لقب پدر موشکی ایران دادند. فقط می‌دانم که نام و یادت لرزه به تن دشمنان اسلام می‌انداخت».

 «من آنقدر محو مهربانی، خوبی‌ها و حرف‌هایت شده بودم که از شناختن وجودت غافل شدم. آنقدر دستم را گرفتی و دواندی که وقت نکردم صورتت را نگاه کنم. آنقدر با انگشتت به آدم‌های خوب‌تر اشاره کردی که حواسم نبود دستت را دنبال کنم و صاحب انگشت را نگاه کنم، آنقدرعکس امام و آقا را از بچگی مقابل چشمانم گرفتی که بفهمم پیشوا و راهنمای همیشگی‌ام کیست».

 «بابای مهربانم راستی هوای آن دنیا چطور است، نمی‌دانم که بیشتر توی مهمانی‌های فرماندهان هستی یا مثل سال‌های اخیر با جوانان گویا و بی‌ادعا نشست و برخاست می‌کنی. هر چه باشد خیالم راحت است که حالت خوب است و دیگر خروار خروار غصه در چشمانت جمع نمی‌شود و دیگر لازم نیست بخندی و ما را بخندانی تا حواسم پرت شود از غصه‌های چشمانت».

«یادم نرفته هنوز که چطور حسرت می‌خوردی برای دنیاپرستی بعضی‌ها. برای میزان حسد، کوتاه‌بینی و خودبینی بعضی‌ها. غصه می‌خوردی برای جوانان، مردم و برای محدودیت قرآن، برای آنانی که می‌آمدند در خانه ما و نیاز داشتند و تو هیچ‌وقت دست خالی برشان نمی‌گرداندی. نمی‌دانم که در حین آفرینشت خدا چه سهمی از سخاوت و کرم در وجودت ریخت که این چنین لبریز شدی. هیچ وقت نشد که چیزی از تو بخواهم و تو بتوانی و نه بشنوم. نه تنها من بلکه هیچ کس نشد که چیزی از تو بخواهد و بتوانی و نه بشنود».

 «پدر خوبم چقدر دلتنگ صدای قرآن خواندنت هستم و دلتنگ جمعه‌هایی که ما را جمع می‌کردی و برایمان دعای سمات می‌خواندی. هنوز شهادت گفتن‌های آل‌یاسینت در گوشم می‌پیچید. آن روز بعدازظهر و عصر جمعه ۲۱ آبان ۱۳۹۰ که خدا آمد، صدایت کرد چه حالی شدی. لابد گفت که خریدنی شده‌اید حتما. آن روز تهران لرزید تو لابد گفته‌ای جان‌های ناقابل ما فروخته شد به شخص خدا. فرشتگان شاهد ایستاده بودند و گروه به گروه همخوانی می‌کردند و آوایشان همه‌جا پیچیده است. مراسم باشکوهی بوده است، حیف که نشد بیایم و چون زینب حسین (ع) بر پیکر بی‌سرت بوسه بزنم و رو کنم و بگویم ربنا تقبل منا… ».



دختر شهید حسن تهرانی‌مقدم در همایش دختران نخبه استانداری تهران

یـک وقـت هــایی هـم هـسـت ....

 یـک وقـت هــایی هـم هـسـت ....


عمری است در هوای خودت گریه می‌کنی

عمری است با نوای خودت گریه می‌کنی

گاهی کنار تربت مخفی مادرت
بر خاک آشنای خودت گریه می‌کنی

یک شب کنار پنجره فولاد می‌روی
با حاجت و دعای خودت گریه می‌کنی

شب‌های جمعه زائر شش گوشه می‌شوی
با یاد کربلای خودت گریه می‌کنی

با خواندن زیارت ناحیه تا سحر
با سوز و روضه‌های خودت گریه می‌کنی


ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

آفتـــاب در سجـــده

 کــوتـاه از امـام سجــاد (علیه السلام)

بمنـاسبت شهــادت زیـن العــابـدیـن امــام سجــاد (علیه السلام)

امروز روز پر کشیدنِ مردی است که در سالیان دراز، غم عظیم عاشورا را

لابه لای بغض های مناجات، به آسمان هدیه کرده است.


سجــده

یاد نعمتهای خدا که می افتاد ، سجده می کرد . آیه ی سجده دار قرآن را که می خواند ،

سجده می کرد. بعد از نماز ، سجده می کرد . دو نفر را که آشتی می داد ، سجده می کرد .

جای مهر روی پیشانیش مانده بود .

به خاطر همین به او می گفتند : " سجاد "


ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

بسیج و بسیجی واقعی

هفته بسیج، یاد آور غربت همیشگی بسیج و بسیجی واقعی است.


امام خامنه ای (حفظه الله):

هرکس که در دل برای سرنوشت خود ، سرنوشت این ملت و آینده ایران اسلامی

ارزش قائل است او بسیجی است.




ادامه مطلب...
ادامه نوشته

هرکه دارد هوس کرببلا بسم ا...

هـــرکـه دارد هــوس کـــرببلا بـــسم ا...

بی حسین بن علی احساس پیری می کنم / نی که پیری بلکه احساس حقیری می کنم

گفت سائل از چه رو محکم به سینه می زنی؟ / گفتم از آینه ی دل گردگیری می کنم

عزاداریتان قبول، التماس دعا

 من خـورده ام زمـیـن کــه زمـــین خـورده ات شـوم

گفت : روضه یعنی باغ و چه کسی است که باغ برود و بوی گل نگیرد؟


برای دریافت تصاویر در ابعاد بزرگتر بر روی آنها کلیک کنید

ادامه مطلب ...
ادامه نوشته

شعری که روی سینه شهید ۱۴ ساله نوشته شده بود


خاطره‌ای از یک شهید که سینه‌اش به عشق سالار شهیدان شکافت

نمی‌دانم تا به حال به غروب خورشید خیره شده‌اید یا نه؟ حس خاصی به آدم دست می دهد. آفتاب انگار موقع رفتن، حرف‌هایی می‌زند که اهل دل آن را به خوبی درک می‌کنند.

 

من در رفتار شهدا خیلی دقت می‌کردم. بعضی از کارهای شان به ما می‌فهماند که دیگر ماندنی نیستند. بسیاری از شهدا علاقه عجیبی به تماشای غروب خورشید داشتند. عصرها یک گوشه کز می‌کردند، به آفتاب خیره می‌شدند و در سکوتی پر معنا فرو می‌رفتند. انگار به آفتاب دل بسته بودند که با رفتنش، حس و حال شان عوض می‌شد، اما نه. شهدا و دلبستگی؟!

محمد هم از همین قبیله بود. با این که خیلی دوستش داشتم و همیشه با او شوخی می‌کردم اما غروب وقتی یک گوشه می‌نشست و به شفق خورشید نگاه می‌کرد، دیگر جرأت نزدیک شدن به او را نداشتم.

ادامه مطلب ...
ادامه نوشته

مادری که آرزو داشت تیر به قلب پسرش بخورد!

روايتي از مادري كه آرزوي ام وهب شدن در دلش شعله مي‌كشيد/

مادری که آرزو داشت تیر به قلب پسرش بخورد!


قصه تلخ من، داغ تلخی بود بر پیشانی مادرم، چهارده ساله بودم، درس و مدرسه را پیچیدم لای جنگ، راهی جبهه شدم. بار اول  بعد از گذراندن یک دوره  سخت و فشرده آموزش نظامی، راهی کوه های بلند کردستان شدم، آنجا جنگ چراغ خاموش بود. 

خمپاره نبود،  قناسه چی های زبده عراقی، تک تیرانداز های منافق، ضد انقلاب های کوموله و دمکرات، هر کجا که بودی، در تیر رس شان قرار می گرفتی!


ادامه نوشته

اولین اشتباه یک تخریبچی آخرین اشتباه است

هیچ کس به این عقیده نیست که جبهه، فقط گریه و زاری و مناجات و نماز شب و این طور چیزها بوده. همه می دونن که تو جبهه همه چیز سر جاش بوده. گریه و عبادت به موقعش و خنده و تفریح هم بجاش.

چند تا از این خاطره ها رو با هم مرور می کنیم:

بعدازظهر یکی از روزهای خنک پاییزی سال 64 یا 65 بود. کنار حاج محسن دین شعاری، معاون گردان تخریب لشگر 27 محمد رسول الله(ص) در اردوگاه تخریب...


ادامه نوشته

       از ” یاعلی ” زبان و دهان خسته کی شود؟؟      اصلا زبان برای همین در دهان ماست  

  عید سعید غدیر خم بر شما عاشقان و شیفتگان امامت و ولایت مبارک باد

تا کور شود هرآن که نتواند دید


حضرت امام رضا علیه السلام، می فرماید:

«روز عید غدیر خم روز تهنیت گویی است. بعضی از شما به بعض دیگر تهنیت بگوید و هرگاه مؤمنی با برادرش برخورد کرد بگوید:

الحمدللّه الّذی جعلنا من المتمسّکین بولایة أمیرالمؤمنین و الائمة سلام الله علیهم.

سپاس بی پایان خدای منان را که ما را از متمسکین بولایت امیرالمومنین(علیه السلام) و

ائمه معصومین(علیهم السلام) قرار داد.

ادامه نوشته

شهیـد ابـراهیـم هــادی و ســربـــاز عـــراقی


 سلام بر ابـراهیــم

       رزمنده شما از درد به خود می پیچید ...


یکی از عملیات های نفوذی در منطقه غرب به اتمام رسید. بچه ها را فرستادیم عقب. پس از پایان عملیات یکی یکی سنگرها را نگاه کردیم کسی جا نمانده باشد؛ خودمان آخرین نفرهایی بودیم که برمی گشتیم.

ساعت حدود یک نیمه شب بود. من بودم و ابراهیم و رضا که عرب زبان بود و دو نفر از بچه ها. پس از مدتی راه رفتن به ابراهیم گفتم:

ادامه نوشته

رزمنــده ای کـه نمـاز نمی خـوانـد

خاطره ای جالب  از : " رزمنــده ای کـه نمـاز نمی خـوانـد "



توی گردان شایعه شده بود که نماز نمی‌خونه. مرتضی رو کرد به من و گفت: «پسره انگار نه انگار که خدایی هست، پیغمبری هست، قیامتی، نماز نمی‌خونه...» باور نکردم و گفتم: «تهمت نزن مرتضی. از کجا معلوم که نمی‌خونه، شاید شما ندیدیش. شایدم پنهونی می‌خونه که ریا نشه.»

اصغر انگار که مطلبی به ذهنش رسیده باشه و بخواد برای غلبه بر من ازش استفاده کنه، گفت: «آخه نماز واجب که ریا نداره. پس اگه این‌طور باشه، حاج‌ آقا سماوات هم باید یواشکی نماز بخونه. آره؟» مش صفر یه نگاه سنگین به اصغر و مرتضی کرد و گفت: «روایت هست که اگه حتی سه شبانه روز با یکی بودی و وقت نماز به اندازه دور زدن یه نخل ازش دور شدی، نباید بهش تهمت تارک‌الصلاة بودن را بزنی. گناه تهمت، سنگین‌تر از بار تمامی کوه...»


ادامه مطلب...
ادامه نوشته

پیامک های ویژه عید سعید قربان

پیامک های ویژه عید سعید قربان


عید قربان

ای عزیزان به شما هدیه ز یـــــــــزدان آمد

عید فرخنـــــــده ی نورانی قربـــــــــان آمد

حاجیان سعی شما شد به حقیقت مقبول

رحمت واسعــــه ی حضــرت ســـبحان آمد . . .


***

ادامه مطب ...
ادامه نوشته

امروز، روز اختصاصی توبه و انابه  

امروز، روز اختصاصی توبه و انابه 

 

عرفه


روز عرفه را از این رو عرفه نامیدند که روز اعتراف به گناه است چرا که از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه پرسیدند كه چرا عرفات را عرفات نامیدند؟ حضرت فرمودند: جبرئیل علیه السلام حضرت ابراهیم را در روز عرفه به جانب عرفات برد پس چون زوال آفتاب شد جبرئیل گفت یا ابراهیم اعتراف كن به گناه خود و بشناس محل عبادت خود را پس از این جهت آنجا را عرفات نامیدند كه معرفت مناسك در اینجا شد. (لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقیه / ج‏7 / 38 )  


 ادامه مطلب...
ادامه نوشته

زنــــگ خـــطــر

یـک مــرد از بـهشت

آنان رفتند و حسین را تداعی کردند

تو ماندی و عباس را تفسیر نمودی

و من نظاره می کنم این لوح جاوید حماسه را ...


 جانباز سرافراز عبدالعلی ذاکر نژاد

که این روزها در آسایشگاه جانبازان اهواز در خلوت و تنهایی گذران عمر می کند.

میخواهی مردی را ببینی

میخواهی مرد بودن را کسی یادت بدهد

میخواهی مردان دیروز امام خمینی را بشناسی

میخواهی سربازان امروز امام خامنه ای را به تماشا بنشینی

10 دقیقه پای حرف حاج عبدالعلی ذاکر نژاد بنشین

این همه فیلم و آهنگ دانلود کردی چه شد

یکبار هم حرف مردان خدا را بشنو

حرف مردانی آسمانی

یک مرد از بهشت


فیلم/ صحبت های عبدالعلی ذاکر نژاد جانباز قطع نخاعی

لینک دانـلـــود

سخنان دلنشین جانباز سرافراز (ذاکر) در آسایشگاه بوستان اهواز

برگرفته شده از alamdar345.blog.ir

طرح از حسین بهرام نژاد

منبع :http://ahwazlider.mihanblog.com /